هاوین هنر/ فاطمه دوست زاده
پیشرفت، واژهای الهامبخش و پرانرژی است؛ کمتر کسی را میتوان یافت که در برابر بار مثبت و امیدآفرین آن مقاومت کند. حتی اگر این مسیر آهسته و دشوار باشد، در هر حوزهای، از علم و صنعت گرفته تا فرهنگ و هنر، قابل تحسین و دلگرمکننده است. در هنر نیز، برگزاری نمایشگاهها، جشنوارهها و دیگر رویدادها نهتنها گامی در معرفی هنرمند و آثارش، بلکه فرصتی برای گفتوگوی زنده و صمیمی هنر با مردم است؛ جایی که با رویکرد پیشرونده و نگاهی به آینده میتوان منتظر پیشرفت در عرصه هنر بود. اما پرسش مهم اینجاست: مخاطب کجای این چرخه قرار دارد؟
نمایشگاه گروهی «خوراسان» که از ۱۰ تا ۲۱ مردادماه در گالری «زاغ بنفش» به مدیریت ساقی پارسه برگزار شد، نمونهای از این تلاش برای پیوند هنر با جامعه است. این رویداد با حضور جمعی از هنرمندان نقاش، عکاس، مجسمهساز و ویدئو آرت، فرصتی بود برای لمس نگاهها، تکنیکها و دغدغههای متفاوت هنرمندان شهر.
در بدو ورود، آثار نقاشان به چشم میخورد؛ هرکدام کوشیدهاند با ترکیب خط، رنگ، نور و سایه، فراتر از زیباییشناسی، مفهومی ماندگار بیافرینند. عباس رمضانپور با الهام از رقصهای محلی ایران، از خراسان شمالی تا لرستان و کردستان، شادی و نشاط را به بوم آورده است. اشکال هندسی، رنگهای شاد و حرکتهای موزون در آثار او، مخاطب را به جشن زندگی دعوت میکند.
در میان آثاری از هنرمندان نقاش: نوید ظفر، رسول حاج باقران، رسول نجاری، علی کاملیان، محمود حیدریان، علی رازقندی، امین رازی، رویا زارعیان و فرحناز سعادتی، تابلوی مجید احمدی برجی با چیدمان قطعات نگاتیو، متفاوت و پرسشبرانگیز است. او این اثر پستمدرن را استعارهای از «گیر افتادن انسان در زمان» میداند؛ انسانی که در قاب گذشته مانده، اما ناچار است چهرهای مدرن به خود بگیرد. احمدی برجی با تکنیک کلاژ، مفاهیمی چون «بردهداری نوین» را یادآور میشود؛ جایی که فرسایش روزمره سرمایه و زمان انسان را میبلعد.
گام بعد، سالن عکاسی است. پدرام اجتماعی چهار سال برای مجموعه «گنبدیها» زمان صرف کرده تا پیوند اسبها و انسانها را به تصویر بکشد. در قابهای او، این دو از هم جدا نیستند؛ هر یک شخصیتی مستقل اما در همتنیده دارند. ملال و خستگی اسبها، همچون بخشی از زندگی انسانی، در لنز او نقش بسته است.
مسعود جزمی با تکنیک خلاقانه ICM (حرکت دوربین حین عکاسی) فضایی وهمآلود میسازد، در حالی که مهران رحمانی با استفاده از نگاتیو و دوربین آنالوگ، نشان میدهد خلق اثر هنری وابسته به آخرین فناوری نیست. بازی نور و سایه در آثار او، مرز میان عکاسی مستند و نقاشی امپرسیونیستی را کمرنگ کرده است. محمود حیدریان در مجموعه «آستیگماتیسم» نیز این پرسش را پیش میکشد: آیا تصویری که میبینیم، بازنمایی جهان واقعی است یا بازتاب تردیدها و لغزشهای ادراک ما؟ پیمان یزدانی دیگر هنرمند عکاس که چشمان مخاطب را مهمان زاویه دیدش از لنز دوربین می کند.
مصطفی اکبری با پیکرههای اسب، دقتی حیرتانگیز در جزئیات به نمایش گذاشته است. محمد زحمتکش با ترکیب پلاستیک، سنگ و چوب، میراث تلخ زبالههای پلیمری را یادآوری میکند؛ فسیلهایی ناخواسته که به حافظه طبیعت تحمیل میشوند. آثار دیگر مجسمهسازان همچون جلیل حقپرست، مهدی حسننیا، داوود غلامی، علی کاملیان و نیما ملکی نیز آمیزهای از ذوق و خلاقیتاند.
در بخش ویدئو آرت، سعید آقایی با دوری آگاهانه از بازنمایی واقعگرایانه، فضایی انتزاعی و شهودی آفریده است. «لی یاره»—بر پایه ترانه سهخشتی از فولکلور کرمانجی، محصول گفتوگویی هنرمندانه میان نگاه کارگردان و بدنهای بازیگران است.
با وجود تنوع آثار و تلاش هنرمندان، پرسشی همچنان باقی است: این رویدادها تا چه اندازه توانستهاند مردم را جذب کنند؟ آیا توانستهاند حتی برای لحظاتی، مخاطب را به تأمل یا تجربهای تازه دعوت کنند؟ اگر پاسخ منفی باشد، باید دوباره اندیشید.
شاید پاسخ را بتوان در سخن برتولت برشت جست:
«هنر باید نه آینهای باشد که واقعیت را بازتاب میدهد، بلکه چکشی باشد که آن را شکل میدهد.»









