هاوین هنر/ فاطمه دوست زاده
سالها پیش هنگام مطالعه تاریخ مشروطه ایران نوشتهی احمد کسروی، به واقعهای برخوردم که هنوز هم پس از گذشت سالها، رنجی عمیق بر جانم باقی گذاشته است؛ رنجی که تصورش هم جانکاه است، چه رسد به تحمل آن برای مردمی که خود در متن آن روزگار میزیستند.
متن کتاب کسروی در این باره چنین است:
《آصفالدّوله (حکمران خراسان) و کارکنان او فشار آورده مالیات خواستند و مردم ناگزیر شده دختران خود را فروختند که ترکمانها خریدند. دیگر آن که سالار مُفخّم بجنوردی از سوی دولت برای جلوگیری از تاخت و تاراج ترکمانها میبود و سالانه پولی از آن باره میگرفتی، ولی آصفالدّوله آن پول را بُرید و او نیز ترکمانان را برانگیخت که به خاک قوچان ریختند و پس از کشتار و تاراج شصت تن از زنان و دختران را دستگیر کرده با خود بردند و در عشقآباد فروختند.》
نمایش پادکستی «یارمشاه» با نگاهی احساسی و در عین حال مستند، پردهای از این واقعه و حوادث پرآشوب دوران حکومت خاندان شادلو بر بجنورد را روایت میکند. در این نمایش، ما با به قدرت رسیدن عزیزالله خان شادلو ـ ملقب به سردار معزز ـ و توصیفی از دوران فرمانروایی او بر شمال خراسان روبهرو میشویم؛ فرمانرواییای که در تلاطم یورشهای ترکمانان، آشوبهای مشروطه، استبداد صغیر محمدعلیشاهی، وزارت رضاخان و سپس سالهای آغازین سلطنت رضاشاه، همواره در نوسان بود.
از روزهای پرحادثهی عزل موقت سردار معزز از حکومت بجنورد تا بازگشت دوباره، و سرانجام عزل و اعدام او به دست جانمحمدخان در مشهد، تاریخ این خطه سرشار از خاطرات تلخ و شیرین است؛ روزهایی سرنوشتساز که با جنگ و صلح، پیروزی و شکست، غارت و تحقیر، و دردناکتر از همه، اسارت و بردگی زنان، دختران و کودکان این سرزمین گره خورده است. این زخمها همچون داغی بر پیشانی شمال خراسان ماندهاند تا به ما یادآوری کنند که وظیفهی نخستین هر حاکم، حمایت از مردمان خویش است، و وای بر آن حاکمی که از انجام این وظیفه سر باز زند.
عزیزالله خان شادلو، سردار معزز، بیشک حاکمی سراسر سیاه نبود؛ خدمات شایستهای نیز در دوران زمامداری خود داشت. اما تاریخ اکنون، او را مسبب این وقایع دردناک دوران زمامداریاش می داند و لکه تاریکی از گذشته برجای گذاشته است. شاید ناچیز غفلتی کافی بود تا هرچه برای آبادانی این دیار کوشیده بود، زیر سایهی ننگ آن رویداد هولناک پنهان شود. چه آنکه برای همان نیز مجازات شد و به پرداخت غرامت محکوم گردید.
این واقعهی تلخ، درسی بزرگ برای ماست. همچنان که کسروی هشدار داده بود: «ملتی که تاریخ نداند، محکوم به تکرار آن است.»
در پایان امیدوارم، ساخت چنین نمایشهایی که با زبان هنر به آشنایی هر چه بیشتر اقشار مختلف جامعه با تاریخ کمک شایانی می کند؛ ادامه یابد.
عکاسان: تینا رضائیان، حلما جنتی








